تبليغاتX
مرز گمشده


مرز گمشده

روی علف ها چکیده ام
 من شبنم خواب آلود یک ستاره ام
که روی علف های تاریکی چکیده ام
 جایم اینجا نبود
نجوای نمناک علف ها را می شنوم
 جایم اینجا نبود
 فانوس
در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند
کجامیرود این فانوس
این فانوس دریا پرست پر عطش مست ؟
بر سکوی کاشی افق دور
نگاهم با رقص مه آلود پریان می چرخد
زمزمه های شب در رگ هایم می روید
باران پرخزه مستی
بر دیوار تشنه روحم می چکد
من ستاره چکیده ام
از چشم ناپیدای خطا چکیده ام
شب پر خواهش
 و پیکر گرم افق عریان بود
رگه سپید مر مر سبز چمن زمزمه می کرد
 و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد
 پریان می رقصیدند
و آبی جامه هاشان با رنگ افق پیوسته بود
زمزمه های شب مستم می کرد
پنجره رویا گشوده بود
 و او چون نسیمی به درون وزید
کنون روی علفها هستم
 و نسیمی از کنارم می گذرد
تپش ها خاکستر شده اند
 آبی پوشان نمی رقصند
فانوس آهسته پایین و بالا می رود
 هنگامی که او از پنجره بیرون می پرید
 چشمانش خوابی را گم کرده بود
جاده نفس مفس می زد
صخره ها چه هوسناکش بوییدند
 فانوس پر شتاب
 تا کی می لغزی
 در پست و بلند جاده کف بر لب پر آهنگ ؟
زمزمه های شب پژمرد
 رقص پریان پایان یافت
کاش اینجا نچکیده بودم
هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد
فانوس از کنار ساحل به راه افتاد
 کاش اینجا در بستر علف تاریکی نچکیده بودم
فانوس از من می گریزد
چگونه برخیزم ؟
به استخوان سرد علف ها چسبیده ام
 و دور از من فانوس
 درگهواره خروشان دریا شست و شو می کند
  

سلام من اوووومدم

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:55 توسط کتی | |

سلام دوستان!!!!!!

یه خفر بد دارم!!!!!!!!!

من دیگه نیتونم نت بیام!!!!!

اما شما بیایین حتما!!!!!

نذارید وبم تار ببنده!!!!!!

البته می دونم خووووونه فرشته ها تار نمی بنده!!!!!!

زووووود بر می گردم


رو به غروب

ریخته سرخ غروب
جا به جا بر سر سنگ
کوه خاموش است
می خروشد رود
مانده در دامن دشت
خرمنی رنگ کبود
سایه آمیخته با سایه
سنگ با سنگ گرفته پیوند
روز فرسوده به ره می گذرد
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پی یک لبخند
جغد بر کنگره ها می خواند
لاشخورها سنگین
از هوا تک تک آیند فرود
لاشه ای مانده به دشت
کنده منقار ز جا چشمانش
زیر پیشانی او
مانده دو گود کبود
تیرگی می آید
دشت می گیرد آرام
قصه رنگی روز
می رود رو به تمام
شاخه ها پژمرده است
سنگها افسرده است
رود می نالد
جغد می خواند
غم بیامیخته با رنگ غروب
می ترواد ز لبم قصه سرد
دلم افسرده در این تنگ غروب

پ.ن 1 : مسكو تفلدت مباركهههههههههههه

پ.ن 2: من الان كافي نتم ... معلوم نيست كي برگردم !!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 13:47 توسط کتی | |


Design By : Night Skin